ماجرای خانم افغان در خارج »

یک خانم افغان که تازه خارج رفته بود روزی برای اولین بار داخل یک مشروب فروشی شد.
در یکی از چوکی های مقابل میز مجری بار نشست…
در همین هنگام مردیکه پهلویش نشسته بود صدا زد: “jack daniels, single”…
و مردی دیگری نیز که در چوکی دیگر نشسته بود صدا زد: “johnny walker, single”…
مجری بار نزد خانم آمد و از او پرسید: “and you…”
خانم خواب داد: “gul bobo, married”…

I love you too »

یک بچه به دختر گفت: “I love you”.

دختر گفت: ببخشی مه کسی دیگه ره دوست دارم.

بچه گفت: مه میروم به پدرت میگم.

دختر گفت: ایستاد شو بچه سگ پدرنالت قران بزنیت “I love you too”.

چند فکاهی جدید »

بچه به معلم گفت: معلم صاحب زنجیرکِ پطلونم خراب شده اجازه است كه جورش كنم؟
معلم گفت: كلان بجه استى شرم است، از اين به بعد بگو دروازه دفتر باز شده.
يك دفعه بچه گفت: معلم صاحب دروازه دفتر باز بود، مدير صاحب هم بيرون برآمده.
____________
————

یک بچه ده راه روان بود که دید از روبرویش چندتا دخترای بسیار شوخ و شیک میایه.
وقتیکه بچه نزدیک دخترا رسید گفت نام خدا بسیار یک گله گک مقبول از خودتان
ساختین مره به حیث چوپان تان نمی گیرین؟
دخترا هم که بسیار شوخ بودند گفتن رمه ما چوپان داره خو، به یک سگ ضرورت داریم…

____________
————

روزی یک معلم زن برای شاگردان خود چنین گفت کسیکه فردا یک صفحه درس یاد کرد دست هایم را ببوسد،
اگر دوصفحه یاد کرد روی ام را ببوسد اگر سه صفحه درس یاد کرد لبانم را ببوسد.
فردا که معلم به صنف آمد یک پسر گفت معلم صاحب کالایته بکش که تمام کتاب را یاد کردم.

____________
————

زن پيری خود را لچ كرد و رفت نزد شوهرش.
شوهرش پرسيد: چرا خودت را لچ کرده ای؟
زن گفت: عزیزم برایت لباس عشق پوشيده ام!
شوهرش گفت: پوشيده اي اما حيف كه آنرا اوتو نكرده ای.

____________
————

وردکی »

يك وردكي از وردك آمده کابل کدام جاي سفر ميكده,

اي كه ده طياره بالا شده ده چوكي نزدیک كلكين طياره شيشته

پيش از پرواز طياره وردكي بيرون طياره ره سيل كده گفته اوه آدم ها چقدر

خورد شدن مثل كه مورچه باشن خدمه طياره كه از پالوي اش تیر میشده

گفته هنوز طياره پرواز نكده واره كه تو ميبيني مورجه هستن.