پیلوت و مسافرین طیاره »

پیلوت در جریان پرواز به مسافرین خوش آمدید می گفت که ناگهان فریاد زد: خدایا خودت کمک کن…

مسافرین یکباره ساکت شدند و همه را ترس و وحشت فرا گرفت…

چند لحظه بعد صدای پیلوت بلند شد، گفت مسافرین محترم با عرض معذرت، مهماندار طیاره چای داغ را بالای پطلونم انداخت…

یکی از مسافرین چیغ زد: بر پدرت لعنت، بیا وضعیت پطلون ما ره ببین…..

وردکی و سفر امریکا »

يك روز یک هموطن وردكي ما تكسي ره دست داد و گفت مره تا امريكا برسان.

تكسي ران گفت بالا شو، و وردکی ره دور کابل یک چکر داد و سر پل كوته سنگي پایینش کد.

وردكي وختی پایین شد گفت صدقه قدرتش شوم که به قدرت خداوند امريكا هم كوته سنگي پيدا كده.

ماجرای خانم افغان در خارج »

یک خانم افغان که تازه خارج رفته بود روزی برای اولین بار داخل یک مشروب فروشی شد.
در یکی از چوکی های مقابل میز مجری بار نشست…
در همین هنگام مردیکه پهلویش نشسته بود صدا زد: “jack daniels, single”…
و مردی دیگری نیز که در چوکی دیگر نشسته بود صدا زد: “johnny walker, single”…
مجری بار نزد خانم آمد و از او پرسید: “and you…”
خانم خواب داد: “gul bobo, married”…