چند فکاهی جدید »

شخصی شخصی دیگری را به قتل رساند؛ تصادفاً یک لغمانی او را دید.
قاتل برای لغمانی مبلغ زیادی را داد که هوش کنی برای کسی نگویی.
لغمانی پول را گرفت، اما بعد از گذشت یکسال دوباره پیش قاتل آمد،
و برایش گفت: لالا جان بگی ای پیسی ته مه اگه به کسی نگویم دیوانه میشم!!!

——————————————————-

روزی شخصی از یک وردکی پرسید: قویترین حیوان دنیا چی است؟
وردکی گفت: مورچ!
آن شخص گفت: چطور؟
وردکی گفت: والله یک هفته پیش یک مورچه ده تنبانم درآمده بود.
تا که تنبان خوده کشیدم، از پیشم فرار کد و ده غار ساکت برق داخل شد.
خواسـتم که کتی یک میخ بیرون بکشمش مگر ایطور یک لغط ماکم زد که ده او طرف اتاق قلاج شدم!!!

——————————————————-

بچه: پدرجان چرا همیشه میگن زبان مادری چرا نمیگن زبان پدری؟
پدر: بچیم، مادرت مره کی میمانه که گپ بزنم؟؟؟

——————————————————-

ميگن دو وردکی که حج رفته بودند در حال سنگ زدن به شيطان،
يکی به ديگری گفت که سنگهايم خلاص شده چی کنم؟
دوستش گفت: ايلايش نتی اگر سنگ نداری دو بزن.

——————————————————-

یک شوهر به خانم خود گفت عزیزم متوجه استی؟ هر شب که مه تشناب میروم،
چراغ تشناب خودش اتومات روشن میشه خانم اش گفت وی در قار خدا شوی،
مه می گم که چرا همیشه یخچال شاش بوی میته!!!

——————————————————-

سه زن در یک محفل عروسی خبر بودند؛ اولی گفت مه پیراهن سیاه می پوشم،
بخاطریکه شوهرم موهای سیاه داره، هر دوی ما جوره مقبول معلوم می شیم.
دومی گفت: مه پیراهن سیاه و سفید میپوشم به خاطریکه شوهرم مو های
سیاه و سفید داره و هر دوی ما جوره خوب معلوم میشویم.
سومی گفت: از گپ های تان معلوم میشه که مه ده محفل نروم،
و یا اگر بروم پیراهن نپوشم به خاطریکه شوهر مه کل است.

فکاهی های جدید »

یک معتاد 2 تا سیگرت میکشده، کسی پرسانش کده که چرا 2 تا سیگرت میکشی؟
معتاد گفته یکیش بری خودم است یکیش بری دوستم که ده زندان است.
چند روز بعد می بینن که همو معتاد یکدانه سیگرت میکشه،
پرسیدن که دوستت از زندان خلاص شد؟
معتاد میگه: نی مه سیگرت ره ترک کدیم!!!

 

○○○○○○○○○○

 

یک وردکی همرای خر خود قصد داشته از مرز قاچاقی تیر شوه.
ده نزدیکای مرز که رسیدن خر شروع میکنه به هنگ زدن…
وردکی میگه به سر بچیم قسم میفامدیم که تو هم جاسوس استی!!!

 

○○○○○○○○○○

 

خروس و ماکیان  میرن پیش دوکاندار و میگن دو تا تخم مرغ بتی!!
دوکاندار میگه چرا خودت تخم نمی مانی؟
ماکیان میگه ما هنوز نکاح نکدیم!!!

 

○○○○○○○○○○

 

ﻗﺎﺿﯽ: ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ خشوی خود را ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳاﻧﺪﯾﺪ.
یکی از ﺣﻀﺎﺭ: ﻧﺎﻣﺮﺩِ دورغگوی!!!
قاضی: ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ زن تانرا هم  ﺑﺎ ﻫﻤاﻥ ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳاﻧﺪﯾﺪ.
دوباره همان شخص: ﻧﺎﻣﺮﺩﺩﺩﺩِ دورغگوی !!!
ﻗﺎﺿﯽ : ﺷﻤﺎ کی ﻫﺴﺘید ﮐﻪ ﺍینقدر دشنام میدهید؟؟؟
شخص: قاضی صاحب! ﻣﻦ ﻫﻤﺴﺎیه شان ﻫﺴﺘﻢ، ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﺮﺩ 2 ﺳﺎل است ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯی ﭼﮑﺶ طلب میکنم میگه ﻧﺪﺍﺭﻡ!!!

 

○○○○○○○○○○

 

فکاهی های جدید »

 

شخصی در شهر روزه میخورد پولیس او را گرفته نزد قاضی آورد،
اما دید که خودِ قاضی در حال کباب خوردن است.
قاضی پرسید: این شخص چیکار کرده؟
پولیس گفت: قاضی صایب! این شخص در شهر نان خشک میخورد، آوردم که با شما کباب بخوره…

 

☺☺☺ 

میگن یک وطندار ما به مصر رفته بود.
یکروز در حال گردش مقبره حضرت یوسف را دید و دفعتا خود را روی مقبرهٔ او انداخت و گفت: صدقه ات شوم چه یک سریال پر کرده بودی!!!

 

☺☺☺ 

یک ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭچۀ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺣﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻮﺷﺖ “ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮒ ﺳﺒﺰ تحفۀ ﺩﺭﻭﯾﺶ”.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺻﻔﺮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﻮﺷﺖ “ﮐﻢ ﻣﺎ ﮐﺮﻡ ﺷﻤﺎ”.

 

☺☺☺ 

شاگرد از معلم سپورت پرسید: استاد صایب، اگه ده مسابقۀ فوتبال باد توپ ده هوا بره چه گپ میشه باز؟
استاد گفت: برو بچیم خوده لوده لوده نساز… هر چیزه خیال خود نکو که خیز میزنی بادت میره!!!

 

☺☺☺

استاد از شاگرد پرسان میکنه که دو جمع دو چند ميشه؟ شاگرد ميگه هر چى که نصيب و تقدير باشه…

 

☺☺☺ 

میگن یک نفر رفت نانوایی دید که زیاد بیروبار است.
گفت او مردم چند کوچه پایین تر یک نانوایی نان رایگان میته.
همه گی رفتن، نفر گفت امی گپ مه راست نباشه خودش هم رفت…

 

☺☺☺ 

وردکی ميره رستورانت، گارسون ميگه: چه میل دارین؟
وردکی ميگه: مرغ دارين؟
گارسون ميگه: بلی داریم.
وردکی ميگه: برش دانه بتين که گشنه نمانه، گناه داره حیوانِ بی زبان!!!

 

☺☺☺ 

ﺭﻭﺯﻱ ﻳﻚ نفر ﺩﺭ لب ﺩﺭﻳﺎ ﻣﺎﻫﻲ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ که ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ نزدﺶ آمد
و ﭘﺮﺳﺎﻥ ﻛﺮﺩ؛ ﻛﻪ ﺗﻮ وقتی ﻣﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﺎ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻱ ﭼﻲ ﻗﺴﻢ آنرﺍ ﻣﻴﻜُﺸﻲ؟
ﮔﻔﺖ: ﺁﺳﺎﻥ، ﻭﻗﺘﻴﻜﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﺎ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻳﻚ ﻳﺎ ﺩﻭ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺯﻳﺮﻱ ﺁﺏ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ.

 

☺☺☺ 

دو وردکی به عجله رفتن ده صف نماز جماعت ایستاد شدن.
بعد از ختم نماز، وردکی اول به وردکی دوم گفت: خوب شد که وقت رسیدیم اگه نی امام نماز را خلاص میکد.
وردکی دوم به وردکی اول گفت: خوب شد که وضو نکردیم اگه نی از نماز ميمانديم.

 

☺☺☺ 

یک دیوانه سر رفیقش را از تنش جدا و در زیر تخت پنهان کرد.
رئیسِ دیوانه خانه وقتی از موضوع باخبر شد، از دیوانه پرسید: ای خو رفیقت بود، چرا سریشه بریدی؟
دیوانه گفت: میخاستم ببینم که وختی از خَو بیدار شد، سر خوده پیدا کده میتانه یا نی…

 

☺☺☺☺☺

یک بچه به یک دختر درس ریاضی میداد؛ بچه دختر را بوسید؛ دوباره بوسید.
و گفت: اینرا جمع گویند…
دختر پسر را بوسید و گفت: اینرا منفی گویند…
بعداً یکدیگر را بوسیدند و گفتند: اینرا ضرب گویند…
پدر دختر آمد پسر را زد و از کلکین پایین انداخت و گفت: اینرا تقسیم گویند!!!

 

☺☻☺☻☺

فکاهی »

میگن کدام دختر بالای بام نماز میخواند.
چند بچه از کوچه تیر می شدن و ای دختره سر نماز دیدن.
یکیش گفته ماشاالله چقدر نمازخوان دختر است، همی ره خواستگاری میکنم.
یک بار دختر که ای گپه شنیده گفته روزه هم دارم.

.

.

.

از مردی پرسیدند که نماز می خوانی؟
گفت: نی.
گفتند: روزه می گیری؟
گفت: نی.
گفتند: افطاری هم نمی کنی؟
گفت: آنقدر هم کافر نیستم که افطاری نکنم!!!

.

.

.

یکنفر وردکی ره گفت روزه که نمیگری خی چرا سحری میخوری؟
وردکی گفت: خیال بابِه کافرت کدی که هم روزه نمیگیره، هم نماز نمیخانه،
ایره خو بان بجایش حالی سحری هم نمیخوره خی چی ماند از مسلمانی؟؟؟

.

.

.

وردکی ره گفتن اینه ماه روزه رسید بخیر…
وردکی گفت: بلی، خو قربان دوران طالب که در خنک روزه میگرفتم حالی کرزی سر ما بلا کده!!!

.

.

.

در ماه مبارك رمضان يك نفر از مندوي قروت خريد و يكدانه را در دهن خود انداخت…
مردم گفتن او برادر روزه است!!!
نفر گفت: مام ماندمش به شام كه كمي نرم شوه…

.

.

.

قندهاری… »

قندهاری ده زندان از دیگه زندانی پرسان میکنه: جرم ات چه است؟ کدام بچه ره کدی؟
زندانی دیگه میگه: نه!
قندهاری میگه: کدام پیره کی را کدی؟
زندانی میگه: نه!
قندهاری میگه: خیر، کی ره کدی؟
زندانی میگه: بادار، جرم مه سیاسی است!
قندهاری میگه: اووف!! همرای رئیس جمهور؟؟؟

ادامه مطلب »