چند فکاهی جدید »

ﺩﺭ ﻭﺭﺩﮎ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﻳﻚ ﭼﺮﺥ ﻓﻠﻚ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ،
ﻳﻚ ﻭﺭﺩﮐﯽ ﺑﻪ ﺷﺎﺭﻭﺍﻟﻰ زنگ ﻣﻴﺰﻧﻪ
ﻭ ﻣﻴﮕﻪ: ﺷﺎﺭﻭﺍﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﺗﺸﻜﺮ،
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻜﻪ ﻛﻼﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﺭ ﻣﺎ
ﻧﺼﺐ ﻛﺮﺩﻯ ﻫﻮﺍ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻨﻚ ﺷﺪﻩ.!!!

========

========

========
یک ﻭﺭﺩﻛﻲ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﺎﺳتگارﯼٰ
ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ وردکی ره ﻗﺴﻢ میته ﮐﻪ ﺗﺎﺣﺎﻝ
ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﮑﺪﯼ؟
وردکی ﻣﯿﮕﻪ: ﻧﯽ
مادر دختر میگه ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭ!
وردکی ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺍﻭﻻﺩﻡ ﻗﺴﻢ ﮐﻪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﮑﺪﯾﻢ!!!

========

========

========

ﺍﺯ یک وردکی ﭘﺮﺳﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ
آﺭﺯﻭﯾﺖ چی ﺍﺳﺖ؟
ﻭﺭﺩﮐﯽ ﮔﻔﺖ: ﺳﺮﻡ ﮐﻞ ﺷﻮﻩ ﮐﻪ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﭘﯿﺴﻪ ﺍﻡ ﺭه نگیره

=======

=======

=======

ﻳﮏ ﻭﺭﺩﮐﯽ ﻳﻚ ﺗﻮﺗﻪ ﻳﺦ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺘﻪ بود و ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﻗﯿﻖ ﻣﯿﺪﯾﺪ.
ﯾﻚ ﻧﻔﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻲ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﺏ ﻣﻴﭽﻜﺪ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻢ ﮐﺠﺎﯾﺶ ﺳﻮﺭﺍخ ﺍﺳﺖ؟

=======

=======

=======

به ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻧﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﯾﻢ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪﯼ؟
ﭘﺎﮐﺴﺘﺎنی ﻣﯿگه ﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﻟﻌﻨﺖ ﻫﺎ ﺑﺎﻻﯾﻢ ﺗﻬﻤﺖ کدن.

فکاهی های جدید »

یک معتاد 2 تا سیگرت میکشده، کسی پرسانش کده که چرا 2 تا سیگرت میکشی؟
معتاد گفته یکیش بری خودم است یکیش بری دوستم که ده زندان است.
چند روز بعد می بینن که همو معتاد یکدانه سیگرت میکشه،
پرسیدن که دوستت از زندان خلاص شد؟
معتاد میگه: نی مه سیگرت ره ترک کدیم!!!

 

○○○○○○○○○○

 

یک وردکی همرای خر خود قصد داشته از مرز قاچاقی تیر شوه.
ده نزدیکای مرز که رسیدن خر شروع میکنه به هنگ زدن…
وردکی میگه به سر بچیم قسم میفامدیم که تو هم جاسوس استی!!!

 

○○○○○○○○○○

 

خروس و ماکیان  میرن پیش دوکاندار و میگن دو تا تخم مرغ بتی!!
دوکاندار میگه چرا خودت تخم نمی مانی؟
ماکیان میگه ما هنوز نکاح نکدیم!!!

 

○○○○○○○○○○

 

ﻗﺎﺿﯽ: ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ خشوی خود را ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳاﻧﺪﯾﺪ.
یکی از ﺣﻀﺎﺭ: ﻧﺎﻣﺮﺩِ دورغگوی!!!
قاضی: ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ زن تانرا هم  ﺑﺎ ﻫﻤاﻥ ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳاﻧﺪﯾﺪ.
دوباره همان شخص: ﻧﺎﻣﺮﺩﺩﺩﺩِ دورغگوی !!!
ﻗﺎﺿﯽ : ﺷﻤﺎ کی ﻫﺴﺘید ﮐﻪ ﺍینقدر دشنام میدهید؟؟؟
شخص: قاضی صاحب! ﻣﻦ ﻫﻤﺴﺎیه شان ﻫﺴﺘﻢ، ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﺮﺩ 2 ﺳﺎل است ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯی ﭼﮑﺶ طلب میکنم میگه ﻧﺪﺍﺭﻡ!!!

 

○○○○○○○○○○

 

تلیفون »

یک زن و شوهر بري انجام سكس یک رمز ماندن (ميخوایم تلیفون كنم).
یک شب پیش از خواب پدر ميگه: بچیم برو به مادرت بگو كه ميخوایم تلیفون كنم.
مادرش میگه: بچیم به پدرت بگو نميشه، تلیفون خراب است. 4، 5 روز طول ميكشه تا جور شوه.
پدرش میگه: به مادرت بگو اگه نماني که تلیفون كنم، ميرم بيرون از تلیفون عمومي استفاده ميكنم.
مادرش میگه: به پدرت بگو اگه اي اشتباه ره كني مه ده خانه مخابرات واز ميكنم.

دوستت دارم! »

یک بچه به یک دختر میگه دوستت دارم.
دختر یک سیلی کش کده میزنه ده روی بچه، میگه مام دوستت دارم.
بچه میگه ای چه قسم دوست داشتن است؟ کتی سیلی محبت ته اظهار می کنی؟
دختر گفت مه خو همی قسم اظهار محبت می کنم دلت دیگه…
بچه هم یک لگد محکم میزنه ده شکم دختر میگه مه خو از تو کده زیاد دوستت دارم.

فکاهی های +18 »

+18
—–

ادامه مطلب »

سرخط اخبار »

سرخط مهمترین خبر: بر اثر مزاح(مزاق) یک هموطن وردکی ما 45 نفر كشته شد….
اين حادثه زمانی رخ داد كه وردکی مذکور چشمهاى دریور یک بس را که در حال رانندگی بود؛ گرفته بود، و به او ميگفت: بگو، من كى استم؟

ادامه مطلب »

قندهاری… »

قندهاری ده زندان از دیگه زندانی پرسان میکنه: جرم ات چه است؟ کدام بچه ره کدی؟
زندانی دیگه میگه: نه!
قندهاری میگه: کدام پیره کی را کدی؟
زندانی میگه: نه!
قندهاری میگه: خیر، کی ره کدی؟
زندانی میگه: بادار، جرم مه سیاسی است!
قندهاری میگه: اووف!! همرای رئیس جمهور؟؟؟

ادامه مطلب »

تازه ترین فکاهیات 2 »

وردکی زنگ میزنه به داکتر میگه ببخشید شما متخصص پوست هستید؟
داکتر میگه: بلی، بفرمایید!
وردکی میگه: پوست بز را چند میخرید؟

ادامه مطلب »

تازه ترین فکاهیات »

 

 

خانه یک نفر بعد از چند سال یک بچه پیدا شد، در هنگام انتخاب نام؛
زن به شوهر: نامش را چه بمانیم که همیشه سر زبان ها باشه؟
شوهر:(تف) میمانیم!

 

ادامه مطلب »

فکاهی »

یک وردکی حج رفت. زمان طواف ۴۰ مرتبه دور خانه کعبه دوره کرد, رفیقش گفت طواف خو ۷ مرتبه است. وردکی میگه گپ نزن که قوطی نصوارم گم شده!!!

ادامه مطلب »

فکاهی »

مردی فقیری پشت دروازه یک خانه رسید و صدا زد! یک توته نان خو خیرات بتین. از داخل خانه آواز مردانه ای جواب داد که سیاه سرا خانه نیست… فقیر در جواب آواز مردانه گفت: آغا جان یک توته نان خواستیم، ماچ خو نخواستیم!

  ادامه مطلب »

فکاهیات »

یک نفر لب دریا نشسته بود, و ماشالا ماشالا می گفت, ازی

پرسیدن چرا ماشالا ماشالا میگی ایقه؟

گفت: بچیم نیم ساعت است که رفته زیر آب هنوز بیرون نامده…

ادامه مطلب »

خارجی و موچی »

یک خارجی میخواست از شهر کابل تصویر برداری کند. آمد پیش فروشگاه دید که موچی ها قطار شیشتن، یکی بوت رنگ میکنه دیگه بوت میدوخت… و یکی دیگیش چارزانو شیشته و تل یک بوت ره میخ میکد در عین میخ کدن جای بجای یک ملاق زد. خارجی متوجه ملاق خوردن موچی شد، رفت پیشش گفت: که دوباره ملاق بزن که عکس ته بیگیرم.
موچی گفت: نی
خارجی گفت: ده دالر میتم
موچی گفت: نی
خارجی گفت: بیست دالر میتم
موچی گفت: نی
بالاخره خارجی گفت: تو به صد افغانی بوت میدوزی مه به تو صد دالر میتم یک ملاق خو بزن! چرا نمیزنی؟؟؟؟
موچی گفت: تو صد دالر میگی اگر هزار دالر هم بیتی دیگه همرای چکش ده خایه خود نمیزنم.