علامه ! »

یک نفر به یک وردکی گفت: این علامه (!) یعنی چی؟؟؟
هموطن وردکی گفت: یعنی شاش کدن ممنوع حتی یک قطره اش…

خشو »

یک شعبده باز که روی صحنه هنرنمایی میکرد؛
خطاب به تماشاچیان گفت: حالی یک خانم روی ستیژ بیایه، مه کاری میکنم که غیب شوه!
مردی دفعتاً از جایش برخاست و با صدای بلند گفت: چند لحظه صبر کنین مه خشویمه میارم!!!

.

.

.

یک تعمیر در گرفته بود و مردم محل جمع شده بودن تا نفرهای ره که داخل تعمیر بین آتش استن، نجات بتن. در بین اینها یک نفر داخل می شد و بدون اینکه کسی ره نجات بته خارج میشد و باز دوباره داخل میشد. مردم ازی پرسان کدن که برادر چرا اینطور میکنی؟ مرد گفت خشویم است میرم که او ره پشت روی کنم!!!

.

.

.

یکنفر بسیار  شراب میخورد، رفیقهایش هرقدر نصیحت کردن شراب را ترک نکرد.
بعد از مدتی، زمانیکه رفیقهایش آمدند شراب میخوردند به دوست خود هرقدر اصرار کردند نخورد.
گفت: من شراب را ترک کردم!
رفیقهایش گفتند: چه باعث شد که تو شراب را ترک کردی؟
گفت: یکروز نشه بودم که خشویم را دوتا دیدم و بعد از آن شراب را ترک کردم…

.

.

.

میگن یکنفر دُم سگ خود ره بریده بود.
روزی یکی از همسایه ها ازش پرسید: او بیادر ای سگ ات چرا دُم نداره؟
نفر گفت: از خاطریکه هروقت خشویم خانۀ ما می آمد از خوشی زیاد دُمک میزد مام دُم شه بریدم!!!

.

.

.

در کنسرت یکی از هنرمندان، یک تبله نواز بسیار با احساس و محکم، محکم تبله میزد. آهنگ هنرمند تمام شد ولی او به تبله نواختن خود ادامه داد.
در ختم گردانده پروگرام از او سوال کرد: که چی احساس و انگیزۀ باعث شده بود که اینقدر زیبا و با احساس  تبله میزدی؟
تبله نواز گفت: احساس و انگیزه نبود در سر یک تبله عکس خانمم را چسپانده بودم و در سر تبله دگر عکس خشویم بود.

.

.

.

تلیفون »

یک زن و شوهر بري انجام سكس یک رمز ماندن (ميخوایم تلیفون كنم).
یک شب پیش از خواب پدر ميگه: بچیم برو به مادرت بگو كه ميخوایم تلیفون كنم.
مادرش میگه: بچیم به پدرت بگو نميشه، تلیفون خراب است. 4، 5 روز طول ميكشه تا جور شوه.
پدرش میگه: به مادرت بگو اگه نماني که تلیفون كنم، ميرم بيرون از تلیفون عمومي استفاده ميكنم.
مادرش میگه: به پدرت بگو اگه اي اشتباه ره كني مه ده خانه مخابرات واز ميكنم.

فکاهی های +18 »

+18
—–

ادامه مطلب »

فیل و مورچه »

فیل آببازی داشته که مورچه آمده، فیل ره گفته برای از حوض کاریت دارم.
فیل که برامده گفته بگو کاریته.
مورچه گفته هیچ مه قکر کدم نیکرم ده جان تو است.‎

ادامه مطلب »

تازه ترین فکاهیات 2 »

وردکی زنگ میزنه به داکتر میگه ببخشید شما متخصص پوست هستید؟
داکتر میگه: بلی، بفرمایید!
وردکی میگه: پوست بز را چند میخرید؟

ادامه مطلب »

تازه ترین فکاهیات »

 

 

خانه یک نفر بعد از چند سال یک بچه پیدا شد، در هنگام انتخاب نام؛
زن به شوهر: نامش را چه بمانیم که همیشه سر زبان ها باشه؟
شوهر:(تف) میمانیم!

 

ادامه مطلب »

فکاهی »

یک وردکی حج رفت. زمان طواف ۴۰ مرتبه دور خانه کعبه دوره کرد, رفیقش گفت طواف خو ۷ مرتبه است. وردکی میگه گپ نزن که قوطی نصوارم گم شده!!!

ادامه مطلب »

فکاهیات »

یک نفر لب دریا نشسته بود, و ماشالا ماشالا می گفت, ازی

پرسیدن چرا ماشالا ماشالا میگی ایقه؟

گفت: بچیم نیم ساعت است که رفته زیر آب هنوز بیرون نامده…

ادامه مطلب »