چند فکاهی تازه »

نفرک رفت دوکان سامان برق فروشی گفت گلاب به روی تان گروپ دارین؟

دوکاندار گفت بلی داریم، مگم چرا گلاب به روی ما؟

نفرک گفت بخاطریکه گروپ به تشناب میخرم.

 

☻☻☻☻☻

 

یک نفر خواب دید که سه چهار نفر او ره لت کدن، از صبایش همرای رفیق های خود یک جای خواب میکد.

 

☻☻☻☻☻

 

یک دختر ده آشپزخانه دیگ میکد، یک دفه دویده آمد به مادر خود گفت مادر جان یک موش افتاد داخل دیگ،

مادرش گفت خوب دخترم چه کار کدی،

دخترش گفت نتانستم که موشه از دیگ بیرون بکشم، رفتم پشک همسایه را آوردم و انداختم داخل دیگ.

فکاهی های جدید »

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

ميگن روزی يک لوده موتر خوده ميشست از نمبر پليت موتر شروع كرد.

کسی پرسانش کد: چرا از نمبر پليت شروع كدي؟

لوده گفت: دفه پیش وقتي موتره شستم به نمبر پليت كه رسيدم فاميدم كه از خودم نبود.

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

یک لوده همرای چندتا خر فوتبال ميكد.

یک نفر پرسانش کد: چرا  همرای خرا فوتبال ميكني؟ مگر نمی فامی که اینا خر استن؟

لوده گفت: او قدر هم خر نيستن تا به حال مره چند گول زدن……

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

میگن یک مردکه ده قندهار هنگام لواطت گیر آمد. پولیس مردکه ره برد پیش قاضی و قاضی جزای شه 700 شلاق تعیین کد.

یک دفه ای مردکه رفت پش والی، گفت والی صایب کشور یک کشور دولت یک دولت قانون یک قانون، مره که ده کابل گیر کدن 100 شلاق جزا دادن ده اینجا 700 شلاق، چرا؟

والی قندهار گفت: خو والی کابل درد کون ره چه میفامه؟…..

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

لوده ره گفتند خرته دوست داري يا زنته؟

گفت ده قهر خدا شوي مره هم دو دله كدي….

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

یک لوده را میگن یک خاطره جالب ته قصه کو.

لوده میگه یک روز بسیار قار بودم طرف خانه رفتم وقتی داخل خانه شدم دیدم زنم با یک مرد بیگانه سر تخت خواب بودند. مه هم با عصبانیت طرف شان دویدم خوده سر مرد انداختم که یکبار تخت شکست هر سه ما از خنده گرده کفک شدیم…

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

لوده ره گفتن که پدرت بمیره خوش میشی، بخاطر که میراث میمانه بریت.

لوده گفت موتر بزنیش که تاوان هم بگیرم…

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

پیلوت و مسافرین طیاره »

پیلوت در جریان پرواز به مسافرین خوش آمدید می گفت که ناگهان فریاد زد: خدایا خودت کمک کن…

مسافرین یکباره ساکت شدند و همه را ترس و وحشت فرا گرفت…

چند لحظه بعد صدای پیلوت بلند شد، گفت مسافرین محترم با عرض معذرت، مهماندار طیاره چای داغ را بالای پطلونم انداخت…

یکی از مسافرین چیغ زد: بر پدرت لعنت، بیا وضعیت پطلون ما ره ببین…..

وردکی و سفر امریکا »

يك روز یک هموطن وردكي ما تكسي ره دست داد و گفت مره تا امريكا برسان.

تكسي ران گفت بالا شو، و وردکی ره دور کابل یک چکر داد و سر پل كوته سنگي پایینش کد.

وردكي وختی پایین شد گفت صدقه قدرتش شوم که به قدرت خداوند امريكا هم كوته سنگي پيدا كده.

کباب و پیاز »

نفرک دوستِ خوده با دهن و بینی پرخون برد پیش داکتر.

داکتر پرسید: چی گپ شده؟

نفرک گفت: کباب و پیاز خورده.

داکتر گفت: کباب و پیاز به دهن و بینی پرخونش چی ارتباط داره؟

نفرک گفت: داکتر صایب، کباب و پیاز از مه بود نی.

فکاهی های جدید »

یک معتاد 2 تا سیگرت میکشده، کسی پرسانش کده که چرا 2 تا سیگرت میکشی؟
معتاد گفته یکیش بری خودم است یکیش بری دوستم که ده زندان است.
چند روز بعد می بینن که همو معتاد یکدانه سیگرت میکشه،
پرسیدن که دوستت از زندان خلاص شد؟
معتاد میگه: نی مه سیگرت ره ترک کدیم!!!

 

○○○○○○○○○○

 

یک وردکی همرای خر خود قصد داشته از مرز قاچاقی تیر شوه.
ده نزدیکای مرز که رسیدن خر شروع میکنه به هنگ زدن…
وردکی میگه به سر بچیم قسم میفامدیم که تو هم جاسوس استی!!!

 

○○○○○○○○○○

 

خروس و ماکیان  میرن پیش دوکاندار و میگن دو تا تخم مرغ بتی!!
دوکاندار میگه چرا خودت تخم نمی مانی؟
ماکیان میگه ما هنوز نکاح نکدیم!!!

 

○○○○○○○○○○

 

ﻗﺎﺿﯽ: ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ خشوی خود را ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳاﻧﺪﯾﺪ.
یکی از ﺣﻀﺎﺭ: ﻧﺎﻣﺮﺩِ دورغگوی!!!
قاضی: ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ زن تانرا هم  ﺑﺎ ﻫﻤاﻥ ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳاﻧﺪﯾﺪ.
دوباره همان شخص: ﻧﺎﻣﺮﺩﺩﺩﺩِ دورغگوی !!!
ﻗﺎﺿﯽ : ﺷﻤﺎ کی ﻫﺴﺘید ﮐﻪ ﺍینقدر دشنام میدهید؟؟؟
شخص: قاضی صاحب! ﻣﻦ ﻫﻤﺴﺎیه شان ﻫﺴﺘﻢ، ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﺮﺩ 2 ﺳﺎل است ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯی ﭼﮑﺶ طلب میکنم میگه ﻧﺪﺍﺭﻡ!!!

 

○○○○○○○○○○