پوست و پُست »

مادر دخترش را صدا زد و گفت: او دختر زود شد کچالو ها ره پوست کو…
10 دقیقه بعد دخترش صدا زد: مادر کچالو ها ره پُست کدم 18 لایک و 9 کمنت گرفته…

وردکی و فلم ترسناک »

یک هموطن وردکی ﻣﯿﺮﻩ ﺳﯿﻨﻤﺎ. ﻓﻠﻢ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺑﻮﺩﻩ، در یکی از صحنه های بسیار ترسناک،
ﻫﻤﻪ زیاد می ترسن و ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ وردکی. یکی از وردکی ﺳﻮﺍﻝ میکنه ﮐﻪ ﺗﻮ ﭼﺮﺍ
ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﺪﯼ، ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻪ ﻣﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻧﯿﻦ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺭﻓﺖ…

I love you too »

یک بچه به دختر گفت: “I love you”.

دختر گفت: ببخشی مه کسی دیگه ره دوست دارم.

بچه گفت: مه میروم به پدرت میگم.

دختر گفت: ایستاد شو بچه سگ پدرنالت قران بزنیت “I love you too”.

ماجرای زن و شوهر »

خانمی به شوهرش گفت: شوهر زن همسایه خانم خوده نازه میته، مثلا برش میگه مهتابم، ستاریم، خورشیدم…

تو چرا هیچوقت مره ناز نمیتی و چیزی نمیگی؟

شوهرش گفت: او زنکه ببین شوهر زن همسایه خو یک ستاره شناس است، مه استم داکتر حیوانات، اگه مه برت بگویم سگم، خرم، پشکم… باز قهر میشی…

فکاهی جدید »

یک نفر داخل دوکان فوتوکاپی شد، یک هزار افغانی به دوکاندار داد و خودش تنبان خود را کشیده بالای ماشین فوتوکاپی نشست. دوکاندار پرسید چی میکنی؟ گفت ایطور است که صبا بخیر قندهار میروم، میترسم که اصل اش را در آنجا پاره کنند یک کاپی خو از ک..ن خود داشته باشم

 

فکاهی طولانی؛ اما جالب »

یک خارجی ده طیاره سفر میکده. ده طول راه دلش تنگ میشه و به نفر پهلویش که یک افغانی است میگه بیا که سوال و جواب کنیم، اگه مه سوال ته جواب داده نتانستم مه 50 دالر میتم. و اگه تو سوال مره جواب داده نتانستی 5 دالر بتی. افغانی قبول میکنه.
خارجی میگه: نزدیکترین سیاره به آفتاب کدام سیاره است؟
افغانی میگه: نمیفامم. و 5 دالر میته. خارجی میگه حالی تو سوال کو!
افغانی میگه: آن چیست که سر کوه میره سه پای داره و وقتیکه پایین میشه چهار پای داره؟
خارجی هرچه فکر میکنه، ده گوگل سرچ میکنه نمی فهمه و 50 دالر به افغانی میته.
افغانی پیسه را میگیره و عاجل ده جیبش میکنه.
خارجی میگه خودت بگو چیست؟
افغانی 5 دالر به خارجی میته و میگه: مام نمی فامم…!!!

فکاهی جدید »

 

یک بچه سگِ خوده بغل کده عکس گرفته بود و ده فیسبوک مانده بود.
یک دختر  که قصد داشت سرِ بچه ریشخندی کنه وقتی عکسه دید.
ده کمنت پرسید: کدامش خودت هستی؟
بچه که بسیار شوخ بود گفت: همو که تره بغل کده!!!

 

یک نفس عمیق بکش! »

10646982_709128632468923_5094399473827524512_n

آرایش کچالو ره شفتالو میسازه! »

آرایش کچالو ره شفتالو میسازه!
(یک نمونه ش)

aaa

یک سوال »

شما مذکر هستید یا مؤنث؟

برای دانستن جواب پایین را نگاه کنید لطفا!

ادامه مطلب »

فکاهی های تازه و کاغذپیچ »

یک پاكستاني عروسی کرد و تمام قوم خود را دعوت کرد.
روز عروسی بالای استیج بالا شد و گفت: ای برادرها!
اگر ما و شما اتفاق داشته باشیم همین یک زن تمام قوم را بس است ….

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

نصف شب پولیس شخصی ره که سوار بایسکل بود صدا کرد:
ایستاد کو بایسکلت چراغ نداره جریمه هستی!
نفر بایسکل سوار گفت گوشه کو خوده که بریک هم نداره!!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک امریکایی به وردکی گفت من جان هستم نام مکمل ام راک جان.
وردکی گفت من موک هستم نام مکمل ام خلموک!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک قندهاری تازه محصل شده بود و به لیلیه آمده بود.
یک روز بیرون شد و دیگر نتوانست لیلیه را پیدا کند و نام لیلیه را نیز فراموش کرده بود.
از هر کس میپرسید : هغه تعمیر چی مفت دودی ور کیی او ديره مقبول بچه گان لري چیری دی؟

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

معلم به شاگرد گفت: بچیم دشمن را تعریف کنید!
شاگرد گفت: من خو دیوانه نیستم پیش شما خود تانه تعریف کنم!!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک اطرافی به شهر آمد، دید موچی ده کاسه چرم ره تر کده.
اطرافی خیال شوربا کد و به موچی گفت: 5 افغانی ره شوربا بتی.
موچی آب را با چرم بریش داد اطرافی خورد، وقتی تمام شد گفت:
پیسه مره خو گرفتی، فکر نکنی که لوده هستم شوربا یخ و گوشتش هم سخت بود.!!

 

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

وردکی همرای خر خود به سرویس بالا میشه.
وقت پایین شدن موتروان میگه کرایته بتی.
وردک میگه چقه بتم؟
موتروان میگه کرایه خودت صد افغانی کرایه خرت پنجاه افغانی…
وردکی میگه نمیشه که هر دوی ما ره خر حساب کنی؟

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک وردکی رفت کلیسا، وقتی داخل کلیسا شد، یک دختر مقبول ره دید.
از وارخطایی گفت میبخشید حضرت عیسی خانه است؟

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

وردکی با دوست دخترش سوار موترسایکل بودن.
دختر گفت: عزیزم قلب تو از مه است، عشق تو از مه است،
قهر تو از مه است جان تو از مه است…
وردکی موترسایکل ره ایستاد کده و گفت زود تا شو پدر نالت
که یک دفعه نگویی موترسکیل تو ام از مه است…

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

 

از يك ایرانی پرسیدن امروز ده موبایلت بسیار مسیج های عاشقانه میایه،
نی که كدام نفري پيدا كدي؟
ایرانی خندید و با افتخار گفت: نه موبایل خواهرم ره آورده ام!!!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

وردکی یک خارجی ره اعدام میکرد. خارجی از ترس میلرزید.
وردکی برش گفت: به خیالم بار اولت است که اعدام میشی…

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

اگه جرأت داری کلید ره بگی!! »

Funny

و… »

یک وردکی ده سری کمود نشسته بود و دروازه تشناب را پیش نکرده بود.
یک نفر تیر شد و گفت چرا دروازه ره وا ماندی؟
وردکی گفت چقه هوشیار استی مه دروازه ره پیش کنم و تو از سوراخک قفلش ببینی مره؟؟؟

توسط: سهراب.

عینک دودی »

نفرک عینک دودی ده چشمش کده بودٰ ده همی وقت بچیش از بیرون آمد.
نفرک یک سیلی محکم ده روی بچه خود زد و گفت تا ایقه ناوقت شب چی میکدی ده بیرون.
بچیش گفت پدر جان عینک ته بکش از چشمت.
وقتی عینک ره کشید بازهم یک سیلی محکم زد ده روی بچیش.
بچه پرسید چرا زدی پدر؟
……
ادامه شه شما بگویین…

خلاقیت های وطنی »

« مطالب قبلی مطالب بعدی »