« فکاهی طولانی؛ اما جالب

یک خارجی ده طیاره سفر میکده. ده طول راه دلش تنگ میشه و به نفر پهلویش که یک افغانی است میگه بیا که سوال و جواب کنیم، اگه مه سوال ته جواب داده نتانستم مه 50 دالر میتم. و اگه تو سوال مره جواب داده نتانستی 5 دالر بتی. افغانی قبول میکنه.
خارجی میگه: نزدیکترین سیاره به آفتاب کدام سیاره است؟
افغانی میگه: نمیفامم. و 5 دالر میته. خارجی میگه حالی تو سوال کو!
افغانی میگه: آن چیست که سر کوه میره سه پای داره و وقتیکه پایین میشه چهار پای داره؟
خارجی هرچه فکر میکنه، ده گوگل سرچ میکنه نمی فهمه و 50 دالر به افغانی میته.
افغانی پیسه را میگیره و عاجل ده جیبش میکنه.
خارجی میگه خودت بگو چیست؟
افغانی 5 دالر به خارجی میته و میگه: مام نمی فامم…!!!

your ad here

5 نظربرای “فکاهی طولانی؛ اما جالب”

  • 29/05/2015
    Bashir Ahmad نوشته است

    واقعآ جالب بود.

  • 20/10/2015
    سروش نوشته است

    بسیار جالب

  • 20/10/2015
    سروش نوشته است

    چطور میتوانم فکاهی بنویسم

  • 01/11/2015
    Admin نوشته است

    سروش عزیز:
    شما می توانید فکاهی های تانرا در قسمت نظرات اضافه نمایید، بعدا با نام خود تان در یک پُست جداگانه اضافه می شود.
    تشکر

  • 19/12/2015
    نوید «سروری» نوشته است

    یک وردکی خانیش اولاد نمیشد آخر یک روز زن خوده از خانه کشید گفت تاکه حامله دار نشدی نیایی.

نظری بدهید