« و…

یک وردکی ده سری کمود نشسته بود و دروازه تشناب را پیش نکرده بود.
یک نفر تیر شد و گفت چرا دروازه ره وا ماندی؟
وردکی گفت چقه هوشیار استی مه دروازه ره پیش کنم و تو از سوراخک قفلش ببینی مره؟؟؟

توسط: سهراب.

your ad here

یک نظر برای “و…”

  • 13/02/2017
    شاهين نوشته است

    سلام وعرض ادب خدمت شما برادر هنرمنداولترازهمه تشكر ميكنم ازفكاهى هى زيباى تان وعرصم اين بود كه بجاى اين نام يك قوم يا يك ولايت بهتر بنويسيد يك شخص يك نفر خيلى بهتر ميشود موفق وسربلند باشيد

نظری بدهید