« جدیدترین فکاهی ها!

پدر داماد در جریان محفل عروسی نزد آواز خوان آمد و گفت: سابق آوازت بسیار خوبش بود ولی حالی بسیار سر آدم بد میخوره چرا؟
آواز خوان گفت: کاکا جان ایکوی ما سوخته .
پدر داماد گفت: ایی ایکو چیست دیگه؟
آواز خوان گفت: همو دستگاهی که صدا ره خوبش میسازه و ایفکت میته…
ولی هر چه کوشش کد نتوانست به پدر داماد بفهمانه…
یکدفعه بیادش آمد و گفت: کاکا جان! ده حمام عمومی خو رفته باشین نی؟
پدر داماد گفت: بلی آ، چرا نرفتیم.
آواز خوان گفت: دمی حمام که صدا میکنن انعکاس میکنه و چند بار صدای آدمه تکرار میکنه و از همی خاطر یگان تا ده حمام خوششان میایه که آواز بخوانن…
پدر داماد: بلی بلی.
آواز خوان: اونموی ما سوخته کاکا جان که آوازه حمام واری میسازه.
پدر داماد: خو از اول میگفتی ظالم که همی عروسی ره ده حمام میگرفتیم .

😀

😀

😀

روزی دو دوست با هم سینما رفتن، و در قطار پیشروی شان یک نفر بسیار با کش و فش شیشته بود. هنوز فلم شروع نشده بود و دو دوست بین خود خنده و مزاق داشتند.
دوست اول رو به دوست دوم کرد و گفت: ایی ادم پیش روی ره یک سیلی زده نتانی.
دوست دوم گفت: چند می تی اگه زدمش.
دوست اول گفت: صد افغانی.
دوست دوم گفت: مره پیسه ته. و یک سیلی ده پس کله اش زد،
او شخص روی خوده دور داد همی سیلی زن گفت: او گلاب خان تو هم آمدی؟

نفر گفت: او بیادر مه گلاب خان نیستم.
دوست دوم گفت:خی بسیار ببخشی.
باز دوست اول گفت: اگر ایی بار زدی دوصد بگیر.
دوست دوم گفت: مره پیسه ره، دوصد گرفت و یک سیلی دیگه زد.
او نفر باز روی خوده به بسیار قهر دور داد، دوست دوم باز برش گفت: او گلاب خان چرا خوده پت می کنی؟
نفر گفت: او بیادر مه گفتم که مه گلاب خان نیستم.
دوست دوم گفت: والله ببخشی.
باز دوستش ګفت: اگر ایی بار زدی پنجصد بگی!
گفت: مره پیسه ته. و  سیلی محکمی زدش،
نفر روی خوده دور داد و گفت: او بی شرف مه گلاب خان نیستم.
دوست دوم گفت: اگه گلاب خان نباشی حالی مه از پیش ات گلاب خان جور می کنم!!!

😀

😀

😀

پسر جوانی حین برگشت از سفر دید که پدر و همه برادرانش ریش های دراز گذاشته اند.
دفعتاً به گریه شده و با وارخطایی پرسید: تیز بگوئین چی گپ شده؟ چی بلایی به سریتان آمده؟ کی مُرده؟ چرا ایقدر ریش های دراز؟
پدرش که یک آدم سخت و ممسک بود، با قهر و غضب گفت: احمق دیوانه چرا ماشین ریش تراشی ره کتی خود بُرده بودی؟

😀

your ad here

10 نظربرای “جدیدترین فکاهی ها!”

  • 19/04/2013
    گلاب کاکا نوشته است

    Hey alter was geht ab alter diese witze sind ja so was von nicht lustig lllllaaaannngggwwweeeiiillliiiigggg das ist auf germany
    ای فکایی خوبش نیست ای خنرهدار نیسا اووووووووووووو

  • 14/06/2013
    Omer نوشته است

    hahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahah

  • 27/10/2013
    tania نوشته است

    good i like it

  • 11/01/2014
    پولاد نوشته است

    هاهاهاههاهاهاهااهاهاهاها

  • 01/06/2014
    sara نوشته است

    راست بد بود

  • 01/06/2014
    sara نوشته است

    لوده پولاد خنده نکن

  • 01/06/2014
    sara نوشته است

    سر جوانی حین برگشت از سفر دید که پدر و همه برادرانش ریش های دراز گذاشته اند.
    دفعتاً به گریه شده و با وارخطایی پرسید: تیز بگوئین چی گپ شده؟ چی بلایی به سریتان آمده؟ کی مُرده؟ چرا ایقدر ریش های دراز؟
    پدرش که یک آدم سخت و ممسک بود، با قهر و غضب گفت: احمق دیوانه چرا ماشین ریش تراشی ره کتی خود بُرده بودی؟

  • 14/11/2014
    tamim نوشته است

    بسیار عالی

  • 12/01/2015
    hahaha نوشته است

    هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

  • 22/01/2016
    tamana نوشته است

    کی خنده دار بود که خنده می کنی پولاد جان

نظری بدهید