« فکاهی های +18

+18
—–

زن به شوهر خود میگه: تو هیچ وقت مره دوست نداشتی!
مرد به طرف اولادا اشاره میکنه و میگه: پس مه اینا ره از گوگل دانلود کدم؟

*

*****************

*

یک بچه ﻣﯿﺮﻩ ﭘﯿﺶ یک عسکر، از عسکر ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ، ﺳﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪ است؟
عسکر ﻣﯿﮕﻪ: ﺩﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻪ ﺩﻩ مانده.
بچه ﻣﯿﮕﻪ: ﺩﻩ بجه ﺑﯿﺎ که کون کنمت!
و فرار میکنه، عسکر هم از پشتش میدوه و بچه ره تعقیب میکنه.
بچه میره داخل یک حویلی، ﺩﺭﻭازه ره ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ بسته میکنه.
عسکر ﺩﺭوازه ره تک تک میکنه، ﭘﺪﺭ بچه دروازه ره باز ﻣﯿکنه، ﻣﯿﮕﻪ: که ره کار داشتین؟
عسکر ﻧﻔﺲ- ﻧﻔﺲ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ: کاکا جان ای چه قسم بچه تربیه کدی؟! ﻣره ﮔﻔت دﻩ بجه ﺑﯿﺎ کون کنمت!!
ﭘﺪﺭ بچه ﻣﯿﮕﻪ: جانم چرا عجله داری؟! ﻫﻨﻮﺯ خو ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ به ده مانده!!

*

*****************

*

دخترک ده کودکستان از معلم میپرسه: دختر 6 ساله هم حامله میشه؟
معلم میگه: نه قندم.
بچه از آخر صنف میگه: اینه حالی خو فامیدی، خاطرت جمع شد ترسو؟؟؟

*

*****************

*

گلاب خان میره خواستگاری. میگه باید دختره لچ ببینم.
دختر لچ میشه.
گلاب خان میگه: خوشم نامد!
میگن: چرا؟؟؟؟؟؟
گلاب خان میگه: بینی اش کلان است…

*

*****************

*

گلاب خان از رفيقش ميپرسه تو چی قسمی اي زنها ره گپ میتی و ده موترت بالا ميكني؟
رفيقش ميگه بیا ده موتر بالا شو، که يادت بتم. خلاصه ميرن، رفيقش نزديك يک زن مقبول میرسه، برک ميكنه و ميگه: ماشاالله به ای مقبولی! آهنگ نوِ “ولی” ره شنیدی؟
زن با ناز ميگه: نه!!!
رفیق گلاب خان ميگه: بيا بالا شو که یکجای گوش كنيم! زنه بالا ميكنن و میبرن کار شه جور می کنن.
دیگه روزش گلاب خان موتر رفیق شه ميگيره و ميره نزدیک يک زن برک ميكنه ميگه: عزيزم آهنگ نوِ “ولی” ره شنیدی؟
زن با نازو عشوه ميگه: نه!!!
گلاب خان ميگه: گوش نکنی!!! که گاییده میشی!!!

*

******************

*

گلاب خان زن ميگيره، شب اول میره پهلوی زنش که اکشن کنه، پیش ازی که کدام کاری کنه عروس سكته ميكنه و مي ميره!
گلاب خان بسیار ناراحت ميشه، ميگه: خدایا، ای قسم خو نمیشه، ايقه خرج كديم و حالی يك دفعه هم نكنم خيلي ظلم است! ميكنم.
خلاصه شروع میکنه، می خواسته داخل کنه، که یک دفعه زنش وارخطا بلند ميشه و ميشينه.
گلاب خان ای صحنه ره که می بینه، ميزنه ده سر خود و شروع ميكنه به گريه كدن!
عروس ميگه: مه زنده شدم، بايد خوشحال باشي، چرا گريه ميكني؟
گلاب خان ميگه:پدرم!
عروس ميگه: پدرت چي؟
گلاب خان ميگه: اگه ميفامیدم، نميماندم بميره!!!!

*

******************

*

گلاب خان عروسي ميكنه، یک هفته بعد همرای زنش میره پیش داكتر،
ميگه: داكتر صایب ما اولاد دار نميشيم!!
داكتر ميپرسه: چند مدت میشه که عروسی كدين؟
گلاب خان ميگه: يك هفته میشه!
داكتر عصبی ميشه، ميگه: او خانه پر پلو، اي کُس است، microwave خو نيست!

*

*******************

your ad here

23 نظربرای “فکاهی های +18”

  • 29/06/2013
    Hashmat نوشته است

    کار خودت بسیار نیک است اما هر قدر که در دایره اسلام باشی خوب است دوست!

  • 14/07/2013
    omeed نوشته است

    بسیار مقبول مگر کم بیشرم است

  • 19/07/2013
    aryan نوشته است

    بسیار خوب بسیار مقبووووووووووووووول

  • 06/12/2013
    شریف نوشته است

    بیاه پوره کو حالی فکاهی ره اسلامی بگو .

  • 06/12/2013
    شریف نوشته است

    برادر عزیز عنوان واضیست 18+ در صورتی که آگاهانه فکاهی ها را میخوانی ……. پس چرا شخصن خودت از اسلام باید یاد کنی
    و یک فکاهی که داخل چوکات ااسلام باشد بگو که ما بفهمیم یعنی چه

  • 30/12/2013
    farhad نوشته است

    دوست عزیز از فکاهی های ایرانی استفاده نکن ضایعست

  • 05/01/2014
    احمد نوشته است

    لطفآ فکاهیات تازه بیاندازید +18

  • 06/01/2014
    احمد نوشته است

    لطفا فکاهیات تازه ای بیاندازید . از این فکاهیات 1ماه میگزرد …………………….امید وار استم که بار دیگر که باز کنیم تازه ای باشد

  • 09/01/2014
    کم حرف نوشته است

    ازخیرات سر تان یک چندانه گپای کس شیر بگوید که مه ازدست یک رفیق شوخ ام ده جان رسیدم بسیار بد زبان است مثلن ده وقت خدا حافظی ده پیش کلگی میگه:خی بچا شماررابه غند کیرم میسپارم.البته ای نمونه خوب اش است خدا ازبدایش نجات بته.

  • 17/04/2014
    دوست نوشته است

    خوبش است زادش کو من منتظرم

  • 21/07/2014
    بیات نوشته است

    بسیار مقبول بود دوست عزیز همیشه فکاهی های جدید بیار بسیار خوب میشه تشکر کامیاب باشی استعداد شما قابل قدر است….

  • 21/07/2014
    بیات نوشته است

    و دیگه پشت گپ کس نگرد فکاهی اسلامی از کجا می شه

  • 22/07/2014
    Fakhruddin نوشته است

    تشکر از فکاهی های شما از این که راه اساسی را برای علم و دانش مردم در نظر گرفتید و علم و دانش مردم را به این طریق توانسته اید هب سطح بالا قرار بدهید

  • 17/09/2014
    مرسل نوشته است

    یک کمی با ادب باشین دوست ها

  • 02/11/2014
    ذبیح اله « انصاری » نوشته است

    اولتر از همه سلام و احترامات قلبی و بی پایان خود را خدمت دوستم تقدیم میدارم و بعد از سلام عرض میدارم اینکه :
    فکاهی های را مینویسند باید داخل چوکات باشد و خارج چوکات نباشد چرا که تمام مردم جهان این سایت را تماشا میکنند.
    با احترام
    برادر کوچک شما

  • 26/11/2014
    مایک نوشته است

    مه یک فکاهی اسلامی میگویم

    یک روز ملا سر چوکی نشسته بود تخم میخورد یک مولوی که تیر میشود گفت اوووو ملا چرا سر چوکی نشسته ی تخم میخوری ملا در جواب مولوی صاحب که خیلی زنباره بود و حداقل به 1000 تا دختر تجاوز کرده بود گفت خو سر میز بشینم چوکی ره بخورم؟؟؟؟

  • 06/01/2015
    اسلامیییییییییییییییییییییییی نوشته است

    این یک فکاهی اسلامی و داخل چوکات است از من:

    دو قاری یکی دختر یکیشم پسر ازدواج میکنن شب که میشه ده وقت جماع یک دفعه دختر میگه قاری ایی دوتا چیزای کلوله چیست قاری میگه ایی استایلش است.
    دختر میگه: توره وله قاری صاحب مه و توره چی ده استایل امی رم دِ که بره!

    تشکر تشکر قابل شماره نداشت.

  • 10/03/2015
    از افغانستان نوشته است

    یک پکایی اسلامی.

    ملام میره پیش داکتر میگه کونم درد میکنه داکتر انگشت خوده ده کون ملاه میزنه و میگه امی جادرد است ملا میگه نی بالا تر داکتر تا بند دست خوده داخل میکنه باز پرسان میکنه درد امی جا است ملاه میگه نی کمکی بالا تر داکتر تا آرنج دست خوده داخل میکنه و میگی خی امی جا درد است ملا میگه بلی بلی. داکتر میگه ملاه صاحب پیش داکتر گلون برو گلونت مشکل داره

  • 10/03/2015
    از افغانستان نوشته است

    ملا بالای بالای منبر خطاب به زن ها میکرد ! ای زن های که لباس های تان چسبیده به بدن های تان , ای زن های که از زیر چادر ها شده بیرون مو های تان , ای زن های که دیده میشود برهنه گی اعضای تان , جان این ملا فدای تان .

  • 22/08/2015
    تنها حتال نوشته است

    ده یک قریه مردم منتظر بودن که مهتاب برایه و روزه خوده افطار کنن ملا قریه ده سر بام بالا شد تا مهتاب ره بیبینه خشتک ملا سراخ بود مردم از پاین صدا کدن دیدیم دیدیم ملا هم گفت مه ندیدیم هر کی دیده بخوره

  • 21/02/2016
    احمد آقایی نوشته است

    تشکر.

  • 29/01/2017
    kamran jan نوشته است

    بسیار عالــــــــــــــــــــــی

  • 30/04/2017
    بلال نوشته است

    فکاهی اسلامی :::: یک روز یک ملا نماز میداد گوزش رفت ملا نمازه ایلا نکد و هموته خواند نماز که خلاص شد یک بچه از آخر صف صدا کرد گفت بیشک ملا صاحب به تایر پنچر رساندی ما خنده خو داشت نی هههههههههههههههههههههههههههههههه

نظری بدهید