« قندهاری…

قندهاری ده زندان از دیگه زندانی پرسان میکنه: جرم ات چه است؟ کدام بچه ره کدی؟
زندانی دیگه میگه: نه!
قندهاری میگه: کدام پیره کی را کدی؟
زندانی میگه: نه!
قندهاری میگه: خیر، کی ره کدی؟
زندانی میگه: بادار، جرم مه سیاسی است!
قندهاری میگه: اووف!! همرای رئیس جمهور؟؟؟

**********

زن: عزیزم! دیشب خواب دیدم برای تولدم یک حلقه انگشتر الماس بمن هدیه دادی. فکر می کنی تعبیرش چی است؟!
شوهر: عزیزم! تا روز دوشنبه صبر کن معلوم می شود.
.
.
.
روز دوشنبه شوهر پاکتی به زن می دهد، زن وقتی با شوق پاکت را باز می کند، داخل پاکت، یک کتاب تعبیر خواب پیدا می کند.


**********

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را پهلویش گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی شادی را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که شادی ها نیز همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که شادی ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین بیاندازد. لذا این کار را کرد. شادی ها هم کلاه ها را بطرف زمین انداختند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نواسۀ او هم کلاه فروش شد. پدر کلان این داستان را برای نواسه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند…
یک روز که او از همان جنگل می گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. شادی ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، شادی ها هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی شادی ها این کار را نکردند!
یکی از شادی ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و سیلی محکمی به صورت او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر کلان داری؟


***********

زن قندهاری به شوهرش ميگه مه بچه ميخوایم.
قندهاری ميگه راستش مه هم دلم بچه ميخواست به زور بریم زن گرفتن.

***********

یک وردکی زیر منبر شیشته بوده  گپای ملا ره گوش می کده، مجلس طولانی میشه.
وردکی به نفری که ده پهلویش شیشته بوده میگه: مه کونم خواب رفت از دست که زیاد شیشتم!
نفر دیگه میگه: بله، چند دفعه هم صدای خر و پفش آمد.

***********

your ad here

11 نظربرای “قندهاری…”

  • 03/02/2013
    romanfaryad نوشته است

    خوبش ولا خوب فکاهی های زیبا.

  • 05/02/2013
    Emal نوشته است

    Besyar khobesh, besyar khandadar bodan.

  • 18/02/2013
    sana نوشته است

    very nice

  • 03/04/2013
    گلزاری نوشته است

    در هر مسابقه فوتبالی که تیم قندهار شرکت میکرد با نتیجه سنگین بازی را به طرف مقابل واگذار میکرد. با وجود تمرینات زیاد این تیم، در مسابقات همیشه بازنده بود. بعد از جستجو و تحقیق و دیدن فیلم ثبت شده یکی از بازیها، علت را پیدا کردند:
    در وسط بازی زمانیکه یک بازیکن از تیم مقابل به زمین می افتد، تمام بازیکنان تیم قندهار به طرف ک..ن او نگاه میکنند و در این فاصله چند تا گل میخورند.

  • 03/09/2013
    میلاد نوشته است

    بسیار فکاهی های خوبش است تشکر از شما واقیآ بسیار خندخ کدیم

  • 24/12/2013
    احسان الله نوشته است

    بسيار تشكر ازشما كه اين گونه فكاهيها را ترتيب كرديد

  • 26/05/2014
    احمد رشاد نوشته است

    بسیار خنده دار بود

  • 23/09/2014
    Mustafa نوشته است

    این فکاهی ها اینقدر جالب بود که حتی بالای خودم اتفاق افتاد

  • 23/09/2014
    Mustafa نوشته است

    این فکاهیات اینقدر جالب است که حتی بالای خودم اتفاق افتاد

  • 18/12/2014
    Murtaza ibrahimkhail نوشته است

    Thanks from making such a fun long life with you with Afghanistan and with the people of Afghanistan
    Thanks
    Thanks
    Thanks

  • 26/12/2016
    محمد عمران نوشته است

    دوست عزیز میشه این فکاهی ها را کمه در چوکات بگوین و بسیار زیاد تشکد

نظری بدهید