فکاهی های جدید سال 1396 »

☺☺☺☺☺☺☺

نفرک هر شب که از پیش بانک تیر میشد دروازه بانک ره تک تک میزد و میرفت.

اعصاب گارد بانک بسیار خراب شد، یک شب نفرکه ایستادش کد و گفت:

مرض داری هرشب دروازه ره تک تک میزنی خودت میری؟

نفرک گفت: بخاطریکه پیسایم ده بانک است تک تک میزنم که خو نری باز بانکه دزد نزنه!!

☺☺☺☺☺☺☺

نفرک رفت خانه برادر خود ده امریکا. وقتی تشناب رفت هیچ نفامید که ده کجا رفع حاجت کنه.

زیاد فشار آمده بود, دید یک گلدان گل ماندگی است. گُله کشید و ده بین گلدان رفع حاجت کد و پس گله ده گلدان ماند.

وقتی پس افغانستان آمد بعد از چند ماه برادرش از امریکا زنگ زد که او بیادر تو ده تشناب چیکدی، هرکار میکنیم بوی گویت گم نمیشه!!!