کباب و پیاز »

نفرک دوستِ خوده با دهن و بینی پرخون برد پیش داکتر.

داکتر پرسید: چی گپ شده؟

نفرک گفت: کباب و پیاز خورده.

داکتر گفت: کباب و پیاز به دهن و بینی پرخونش چی ارتباط داره؟

نفرک گفت: داکتر صایب، کباب و پیاز از مه بود نی.

چند فکاهی تازه »

سلام دوستای عزیز؛ امید که جور باشین. باز هم ده خدمت تان استم با چند فکاهی جدید!

_________________

وردکی می خواسته به دیدن دوست دختر خود بروه، که تصدفا ده راه اسهال میشه و تنبان خوده چتل میکنه…
دیگه چیزی نداشته که بپوشه بخاطر از بین بردن بوی تنبان، عطر میزنه خوده…
ده وقت گپ زدن از دختر می‌ پرسه: از بوی عطریم خوشت آمد؟
دختر میگه: بویش کمی عجیب است مثل که یک نفر زیر بوته گل گوه کده باشه!!!

_________________

احمد ازپدرش پرسان کرد که پدرجان چرا میگن لسان مادری؟
پدرش جواب داد: مادرت مره کی به گپ زدن میمانه؟؟؟؟؟

_________________

يك وردکی نصف شب هرقدر كوشش ميكرد كه كليد را در سوراخ قفل داخل كند تا دروازه خانه باز شود سوراخ را نمي يافت.
بسیار قهر شد و شروع کرد به دشنام دادن، خانمش از بالا صدا كرد كه اگر كليد نداري كه برایت بیاورم.
گفت: نه زن كليد دارم سوراخ بيار…

_________________

از یک کوچی میپرسن چرا کوچ میکنین!؟
میگه: دیگه گِرد خیمه جای نمانده که گوه کنیم…

_________________

روزی یک نفر پیش داکتر رفت و گفت: داکترصاحب وقتیکه بری رفع حاجت به تشناب میرم مگس ھا مزاحمت میکنند.
داکتر گفت: اینبار که رفتی پشت کونت شمع روشن کو تا مگس ها مزاحمت نکنن.
نفر وقتیکه تشناب رفت پشت کون خود یک شمع  روشن کد، وقتیکه گوز زد شمع خاموش شد، مگس ھا پر زدند و گفتند “سالگره ات مبارک باد”!!!

_________________

فکاهی های +18 »

+18
—–

ادامه مطلب »