ماجرای خانم افغان در خارج »

یک خانم افغان که تازه خارج رفته بود روزی برای اولین بار داخل یک مشروب فروشی شد.
در یکی از چوکی های مقابل میز مجری بار نشست…
در همین هنگام مردیکه پهلویش نشسته بود صدا زد: “jack daniels, single”…
و مردی دیگری نیز که در چوکی دیگر نشسته بود صدا زد: “johnny walker, single”…
مجری بار نزد خانم آمد و از او پرسید: “and you…”
خانم خواب داد: “gul bobo, married”…

فکاهی طولانی؛ اما جالب »

یک خارجی ده طیاره سفر میکده. ده طول راه دلش تنگ میشه و به نفر پهلویش که یک افغانی است میگه بیا که سوال و جواب کنیم، اگه مه سوال ته جواب داده نتانستم مه 50 دالر میتم. و اگه تو سوال مره جواب داده نتانستی 5 دالر بتی. افغانی قبول میکنه.
خارجی میگه: نزدیکترین سیاره به آفتاب کدام سیاره است؟
افغانی میگه: نمیفامم. و 5 دالر میته. خارجی میگه حالی تو سوال کو!
افغانی میگه: آن چیست که سر کوه میره سه پای داره و وقتیکه پایین میشه چهار پای داره؟
خارجی هرچه فکر میکنه، ده گوگل سرچ میکنه نمی فهمه و 50 دالر به افغانی میته.
افغانی پیسه را میگیره و عاجل ده جیبش میکنه.
خارجی میگه خودت بگو چیست؟
افغانی 5 دالر به خارجی میته و میگه: مام نمی فامم…!!!

خارجی و موچی »

یک خارجی میخواست از شهر کابل تصویر برداری کند. آمد پیش فروشگاه دید که موچی ها قطار شیشتن، یکی بوت رنگ میکنه دیگه بوت میدوخت… و یکی دیگیش چارزانو شیشته و تل یک بوت ره میخ میکد در عین میخ کدن جای بجای یک ملاق زد. خارجی متوجه ملاق خوردن موچی شد، رفت پیشش گفت: که دوباره ملاق بزن که عکس ته بیگیرم.
موچی گفت: نی
خارجی گفت: ده دالر میتم
موچی گفت: نی
خارجی گفت: بیست دالر میتم
موچی گفت: نی
بالاخره خارجی گفت: تو به صد افغانی بوت میدوزی مه به تو صد دالر میتم یک ملاق خو بزن! چرا نمیزنی؟؟؟؟
موچی گفت: تو صد دالر میگی اگر هزار دالر هم بیتی دیگه همرای چکش ده خایه خود نمیزنم.