فکاهی های جدید سال 1396 »

☺☺☺☺☺☺☺

نفرک هر شب که از پیش بانک تیر میشد دروازه بانک ره تک تک میزد و میرفت.

اعصاب گارد بانک بسیار خراب شد، یک شب نفرکه ایستادش کد و گفت:

مرض داری هرشب دروازه ره تک تک میزنی خودت میری؟

نفرک گفت: بخاطریکه پیسایم ده بانک است تک تک میزنم که خو نری باز بانکه دزد نزنه!!

☺☺☺☺☺☺☺

نفرک رفت خانه برادر خود ده امریکا. وقتی تشناب رفت هیچ نفامید که ده کجا رفع حاجت کنه.

زیاد فشار آمده بود, دید یک گلدان گل ماندگی است. گُله کشید و ده بین گلدان رفع حاجت کد و پس گله ده گلدان ماند.

وقتی پس افغانستان آمد بعد از چند ماه برادرش از امریکا زنگ زد که او بیادر تو ده تشناب چیکدی، هرکار میکنیم بوی گویت گم نمیشه!!!

چند فکاهی تازه »

نفرک رفت دوکان سامان برق فروشی گفت گلاب به روی تان گروپ دارین؟

دوکاندار گفت بلی داریم، مگم چرا گلاب به روی ما؟

نفرک گفت بخاطریکه گروپ به تشناب میخرم.

 

☻☻☻☻☻

 

یک نفر خواب دید که سه چهار نفر او ره لت کدن، از صبایش همرای رفیق های خود یک جای خواب میکد.

 

☻☻☻☻☻

 

یک دختر ده آشپزخانه دیگ میکد، یک دفه دویده آمد به مادر خود گفت مادر جان یک موش افتاد داخل دیگ،

مادرش گفت خوب دخترم چه کار کدی،

دخترش گفت نتانستم که موشه از دیگ بیرون بکشم، رفتم پشک همسایه را آوردم و انداختم داخل دیگ.

وردکی و سفر امریکا »

يك روز یک هموطن وردكي ما تكسي ره دست داد و گفت مره تا امريكا برسان.

تكسي ران گفت بالا شو، و وردکی ره دور کابل یک چکر داد و سر پل كوته سنگي پایینش کد.

وردكي وختی پایین شد گفت صدقه قدرتش شوم که به قدرت خداوند امريكا هم كوته سنگي پيدا كده.

کباب و پیاز »

نفرک دوستِ خوده با دهن و بینی پرخون برد پیش داکتر.

داکتر پرسید: چی گپ شده؟

نفرک گفت: کباب و پیاز خورده.

داکتر گفت: کباب و پیاز به دهن و بینی پرخونش چی ارتباط داره؟

نفرک گفت: داکتر صایب، کباب و پیاز از مه بود نی.

فکاهی های تازه و کاغذپیچ »

یک پاكستاني عروسی کرد و تمام قوم خود را دعوت کرد.
روز عروسی بالای استیج بالا شد و گفت: ای برادرها!
اگر ما و شما اتفاق داشته باشیم همین یک زن تمام قوم را بس است ….

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

نصف شب پولیس شخصی ره که سوار بایسکل بود صدا کرد:
ایستاد کو بایسکلت چراغ نداره جریمه هستی!
نفر بایسکل سوار گفت گوشه کو خوده که بریک هم نداره!!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک امریکایی به وردکی گفت من جان هستم نام مکمل ام راک جان.
وردکی گفت من موک هستم نام مکمل ام خلموک!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک قندهاری تازه محصل شده بود و به لیلیه آمده بود.
یک روز بیرون شد و دیگر نتوانست لیلیه را پیدا کند و نام لیلیه را نیز فراموش کرده بود.
از هر کس میپرسید : هغه تعمیر چی مفت دودی ور کیی او ديره مقبول بچه گان لري چیری دی؟

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

معلم به شاگرد گفت: بچیم دشمن را تعریف کنید!
شاگرد گفت: من خو دیوانه نیستم پیش شما خود تانه تعریف کنم!!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک اطرافی به شهر آمد، دید موچی ده کاسه چرم ره تر کده.
اطرافی خیال شوربا کد و به موچی گفت: 5 افغانی ره شوربا بتی.
موچی آب را با چرم بریش داد اطرافی خورد، وقتی تمام شد گفت:
پیسه مره خو گرفتی، فکر نکنی که لوده هستم شوربا یخ و گوشتش هم سخت بود.!!

 

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

وردکی همرای خر خود به سرویس بالا میشه.
وقت پایین شدن موتروان میگه کرایته بتی.
وردک میگه چقه بتم؟
موتروان میگه کرایه خودت صد افغانی کرایه خرت پنجاه افغانی…
وردکی میگه نمیشه که هر دوی ما ره خر حساب کنی؟

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

یک وردکی رفت کلیسا، وقتی داخل کلیسا شد، یک دختر مقبول ره دید.
از وارخطایی گفت میبخشید حضرت عیسی خانه است؟

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

وردکی با دوست دخترش سوار موترسایکل بودن.
دختر گفت: عزیزم قلب تو از مه است، عشق تو از مه است،
قهر تو از مه است جان تو از مه است…
وردکی موترسایکل ره ایستاد کده و گفت زود تا شو پدر نالت
که یک دفعه نگویی موترسکیل تو ام از مه است…

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

 

از يك ایرانی پرسیدن امروز ده موبایلت بسیار مسیج های عاشقانه میایه،
نی که كدام نفري پيدا كدي؟
ایرانی خندید و با افتخار گفت: نه موبایل خواهرم ره آورده ام!!!

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘

وردکی یک خارجی ره اعدام میکرد. خارجی از ترس میلرزید.
وردکی برش گفت: به خیالم بار اولت است که اعدام میشی…

◘◙◘
○◘◙◘○
◘◙◘