تازه ترین فکاهی ها »

نفرک همرای رفیق های خود نشسته بود و شراب میخورد یکدفعه از جای خود ایستاده شد و با صدای بلند گفت که مره ایلا بتین که میروم و نیکر زن خوده میکشم.

رفیق هایش وارخطا شدن و گفتن که بشین ده جایت به نیکر زن بیچاریت چی غرض داری؟

گفت: لوده ها لاشتکش کمر مره اوگار کد…

○○○○○

کدام نفر نشه بوده میره تشناب سر کمود میشینه. 10 دقیقه یک رنگ عاروق میزنه از سر کمود میخیزه میگه بخیالم که چپه شیشته بُودم.

○○○○○

کدام افغان ده طیاره مسافرت می کده و انگلیسی نمی فهمیده. از روی کتاب یک جمله ره به خدمه میگه: آیا میتوانم من شیر گرم داشته باشم؟

خدمه طیاره که بسیار شوخ بوده سینه خوده به او کشیده که بگیر نوش جان کو.

او افغان ده سر سر خود میزده که کاشکی ازی زن یک گیلاس (شاش) میخواستم…

○○○○○

مورچه و عاشقی »

از مورچه پرسیدن نظرت در مورد عشق چیست؟
مورچه گفت: پرسان نکو. جوانیم ده انتظار دختر همسایه حیف شد، آخرش فهمیدم دختر نبوده چای خشک بوده.

فکاهی های جدید »

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

ميگن روزی يک لوده موتر خوده ميشست از نمبر پليت موتر شروع كرد.

کسی پرسانش کد: چرا از نمبر پليت شروع كدي؟

لوده گفت: دفه پیش وقتي موتره شستم به نمبر پليت كه رسيدم فاميدم كه از خودم نبود.

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

یک لوده همرای چندتا خر فوتبال ميكد.

یک نفر پرسانش کد: چرا  همرای خرا فوتبال ميكني؟ مگر نمی فامی که اینا خر استن؟

لوده گفت: او قدر هم خر نيستن تا به حال مره چند گول زدن……

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

میگن یک مردکه ده قندهار هنگام لواطت گیر آمد. پولیس مردکه ره برد پیش قاضی و قاضی جزای شه 700 شلاق تعیین کد.

یک دفه ای مردکه رفت پش والی، گفت والی صایب کشور یک کشور دولت یک دولت قانون یک قانون، مره که ده کابل گیر کدن 100 شلاق جزا دادن ده اینجا 700 شلاق، چرا؟

والی قندهار گفت: خو والی کابل درد کون ره چه میفامه؟…..

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

لوده ره گفتند خرته دوست داري يا زنته؟

گفت ده قهر خدا شوي مره هم دو دله كدي….

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

یک لوده را میگن یک خاطره جالب ته قصه کو.

لوده میگه یک روز بسیار قار بودم طرف خانه رفتم وقتی داخل خانه شدم دیدم زنم با یک مرد بیگانه سر تخت خواب بودند. مه هم با عصبانیت طرف شان دویدم خوده سر مرد انداختم که یکبار تخت شکست هر سه ما از خنده گرده کفک شدیم…

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

لوده ره گفتن که پدرت بمیره خوش میشی، بخاطر که میراث میمانه بریت.

لوده گفت موتر بزنیش که تاوان هم بگیرم…

•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•

˙·٠•●♥ فکاهی های جالب ♥●•٠·˙

پیلوت و مسافرین طیاره »

پیلوت در جریان پرواز به مسافرین خوش آمدید می گفت که ناگهان فریاد زد: خدایا خودت کمک کن…

مسافرین یکباره ساکت شدند و همه را ترس و وحشت فرا گرفت…

چند لحظه بعد صدای پیلوت بلند شد، گفت مسافرین محترم با عرض معذرت، مهماندار طیاره چای داغ را بالای پطلونم انداخت…

یکی از مسافرین چیغ زد: بر پدرت لعنت، بیا وضعیت پطلون ما ره ببین…..

وردکی و سفر امریکا »

يك روز یک هموطن وردكي ما تكسي ره دست داد و گفت مره تا امريكا برسان.

تكسي ران گفت بالا شو، و وردکی ره دور کابل یک چکر داد و سر پل كوته سنگي پایینش کد.

وردكي وختی پایین شد گفت صدقه قدرتش شوم که به قدرت خداوند امريكا هم كوته سنگي پيدا كده.

کباب و پیاز »

نفرک دوستِ خوده با دهن و بینی پرخون برد پیش داکتر.

داکتر پرسید: چی گپ شده؟

نفرک گفت: کباب و پیاز خورده.

داکتر گفت: کباب و پیاز به دهن و بینی پرخونش چی ارتباط داره؟

نفرک گفت: داکتر صایب، کباب و پیاز از مه بود نی.

ماجرای استاد و شاگرد »

روزی شاگرد در صنف درسی کمپیوتر از استاد می پرسد استاد حرف (ژ) کجاست؟

استاد درحالیکه مصروف کنترول عملکرد شاگردان بود در جواب میگوید: بچیم شیفت بگیر « ز » ره بزن (ژ) می براید.

ارسالی دوست گرامی ما: محمد مقیم “رؤفی”

علامه ! »

یک نفر به یک وردکی گفت: این علامه (!) یعنی چی؟؟؟
هموطن وردکی گفت: یعنی شاش کدن ممنوع حتی یک قطره اش…

ماجرای خانم افغان در خارج »

یک خانم افغان که تازه خارج رفته بود روزی برای اولین بار داخل یک مشروب فروشی شد.
در یکی از چوکی های مقابل میز مجری بار نشست…
در همین هنگام مردیکه پهلویش نشسته بود صدا زد: “jack daniels, single”…
و مردی دیگری نیز که در چوکی دیگر نشسته بود صدا زد: “johnny walker, single”…
مجری بار نزد خانم آمد و از او پرسید: “and you…”
خانم خواب داد: “gul bobo, married”…

فکاهی طولانی؛ اما جالب »

یک خارجی ده طیاره سفر میکده. ده طول راه دلش تنگ میشه و به نفر پهلویش که یک افغانی است میگه بیا که سوال و جواب کنیم، اگه مه سوال ته جواب داده نتانستم مه 50 دالر میتم. و اگه تو سوال مره جواب داده نتانستی 5 دالر بتی. افغانی قبول میکنه.
خارجی میگه: نزدیکترین سیاره به آفتاب کدام سیاره است؟
افغانی میگه: نمیفامم. و 5 دالر میته. خارجی میگه حالی تو سوال کو!
افغانی میگه: آن چیست که سر کوه میره سه پای داره و وقتیکه پایین میشه چهار پای داره؟
خارجی هرچه فکر میکنه، ده گوگل سرچ میکنه نمی فهمه و 50 دالر به افغانی میته.
افغانی پیسه را میگیره و عاجل ده جیبش میکنه.
خارجی میگه خودت بگو چیست؟
افغانی 5 دالر به خارجی میته و میگه: مام نمی فامم…!!!

فکاهی های +18 »

+18
—–

ادامه مطلب »